اصلی- کرم در  از خود بیگانگی روح ملی

 

 

 

حسین طالعی

 

هرچند عوامل جغرافیایی و نقش تسلط بار آن بر زندگی انسان با پیشرفت علم و تکنولوژی کمرنگتر می گردد و این انسان است که طبیعت را به زیر سلطه می آورد ،با وجود این جغرافیا و طبیعت مهمترین نقش را در شکل دهی فرهنگ مادی و معنوی داشته و تاثیرات آن نه از بین رونده ،بلکه با توجه به رابطه‌ی گریزناپزیر انسان و طبیعت ماندگار و تا حدی شکل دهنده خواهد بود، جلوه‌های این تاثیر و رابطه متقابل طبیعت و انسان را می توان به وضوح در فولکلور و خصوصا به طور زنده در جوامع ابتدایی و دور افتاده مشاهده نمود. فولکلور مردم آذربایجان نیز از این قائده مستثنی نبوده آثار و نشانه‌های ملموس و غیر ملموس به جای مانده از دوران قدیم از جمله، تقدس و احترام طبیعت ،گیاهان و حیوانات (کوه،آب ،آتش،قیزیل آلما،قوچ،قورد و...)حاکی ا زتاثیر متقابل انسان و طبیعت و نیز قدمت تاریخ و فرهنگ حامل این ایده‌هاست.

جغرافیای طبیعی :

جغرافیای ایران خصوصا آذربایجان بنا به شرایطی که دارد شاید بیشترین تاثیر را در سرنوشت این ملت داشته‌ است. آب و کمبود آن در منطقه پیامدهایی داشته که اهم آنها می تواند تشکیل و تجمع انسانها به صورت گروههای مجزا و دور از هم، و به صورت دهکده‌های خودکفا بوده باشد و بنا به روابط درون گروهی و شکل گیری وجدان جمعی در بین هر یک از این اجتماعات این واحدها نتوانسته‌اند به صورت یک ملت سازمان یابند و از طرف دیگر بنابر همان مسئله کمبود آب و اهمیت قنوات و کانالها و لزوم نگهداری ،حراست از آن ذخایر آبی و نیز مدیریت و تقسیم بندی آن خواه ناخواه لزوم قدرت و حاکمیت متمرکز را به میان آورده، و ما در طول تاریخ شاهد پاگیری این سلسله‌های تمرکزگرا بوده‌ایم. خصیصه استبداد نیز بنا به ماهیت تمرکزگرایی آنهاو تسلط برآبها، این منابع حیاتی و کمیاب جز گریزناپذیر این نوع حکومتها بوده است.

جغرافیای سیاسی:

از طرف دیگر موقعیت ژئوپلتیکی منطقه نیز تاثیرات انکارناپذیر و بیشتر مخرب داشته است با توجه به اینکه آذربایجان بین شرق و غرب، و اتصال دهنده ای دو بلوک بوده همیشه ایام مورد تاخت تاز و غارت و چپاول شرقیان و غربیان بوده است و چه بسا دستاوردهای قرنها زحمت این مردم شاید در عرض چند سال یا ماه با خاک یکسان شده و از آبادیهای آن به جز خرابی چیزی باقی نمانده است. آنچه در این یورشها و تعویض خشونت بار حکومتها حایز اهمیت است مسئله« خشونت» و حکومتهای متکی به زور سرنیزه است. طبیعی است گروهی که حکومت مستقر را سرنگون می کرد و خود به جای آن روی کار می آمد، بیشتر بنا به ماهیت ایلاتی، و سطح پائین تکامل اجتماعی آنها و نیز خارجی و بیگانگی و متفاوت بودن از مردم بومی ،خشونت تنها سلاح به کرسی نشاندن اوامر آنها خواهد بود، زیرا که اولا شاید آنقدر متمدن نبوده‌اندکه با تدوین ایدئولوژی و فرهنگ سازی حکومت خود را مشروع و مقبول نمایند و از طرف دیگر شاید فرصت آن را نداشته‌اند زیرا که رقابتهای سیاسی برای کسب قدرت هر لحظه امکان سقوط آنها را امکان پذیر می ساخت لذا طبیعی است که خشونت در این شرایط و تکرارآن در طول تاریخ نهادینه گردد و در تمام شئون زندگی از حکومت گرفته تا خانواده رخنه نماید.

مسئله دیگر در ارتباط با این شرایط مسئله «مالکیت»است بطوریکه با روی کارآمدن یک حکومت و سقوط حکومت قبلی کلیه اموال و دارایی های مالکان پیشین غصب می گردید وبه مالکان جدید یعنی فرماندهان و نزدیکان حکام جدید به عنوان تیول واگذار می شد،به عبارتی مالکان ،ملک خود را نه بواسطه کارو تلاش،خرید یا حتی ارث به دست می آورند بلکه به عنوان هدیه و یا امتیاز از شاه دریافت می کردند و روشن است که همان شاه می توانست هر لحظه از مالک سلب مالکیت نماید و در واقع مالک اصلی حکومت یا شاه بود و این نیز یکی از ویژگیهای حکومتهای شرقی خصوصا ایران و آذربایجان است که حکومت به عنوان طبقه مستقل از جامعه دارای اموال و مالکیت بی حدو حصر بر جان ومال مردم ظاهر می گردد.و دور باطل استبداد بواسطه برخورداری دولت از ثروت بی کران و گسست از جامعه و ملت و نبود اهرم فشار در دست طبقات دیگرتداوم می یابد.چنین می شود که حکومت ودولت دراذهان مردم به عنوان «شر» شکل می گیرد ،ودر طول تاریخ شاید اساسی ترین تضاد در جامعه‌‌‌‌‌‌مان تضاد آشتی ناپذیر بین مردم و حکومت یا ملت و دولت بوده است.

طبیعت و جهان بینی

طبیعت و اسرار نامکشوف آن را می توان سرآغاز تفکر مبتنی  بر خیرو شر دانست کوههای سربه فلک کشیده شده با دره های مسطح ،ماههای گرم وسرد، بلایای طبیعی و نابودگر انسان و جامعه ،گیاهان مضرومفید،حیوانات اهلی ،وحشی و تاریکی و روشنی همگی در تکوین جهان بینی دوبنی و اعتقادات زرتشتی نقش داشتند که خطوط اصلی اعتقادات مذکور به این شکل است:زروان که هم پدر و هم مادر هستی است ،هستی را در یک دوره 12 هزار ساله (12ماه) یا 4گاه(4فصل) می آفریند ،در هزاره اول (فروردین) زروان زمزمه می کند«کلمه» آفریده می شود و در هزاره دوم(اردیبهشت)از خواست زروان آهورا آفریده می شود و از شبهه اواهریمن بوجود می آید و درهزاره سوم (خرداد) عالم نورو ظلمت بوجود می آید.در هزاره چهارم (تیر)در سرزمین نور از قیزیل آلما گاو مقدس و انسان نخستین آفریده می شودو در سرزمین ظلمت دیوها خلق می شوند. در هزاره پنجم (مرداد) گیاهان مفید، و در مقابل گیاهان مضر آفریده می شوند با ورود به هزاره ششم (شهریور) در سرزمین نور حیوانات اهلی ودر تضاد با آن حیوانات وحشی  در سرزمین ظلمت آفریده می شوند ،با شروع هزاره هفتم(مهر) اهریمن یورش خود را به سرزمین گیاهان شروع می کند(باغلاردا خزل آغلار) و در هزاره هشتم(آبان) یورش به سرزمین حیوانات کشیده می شود(بولبولو گولدن اوترو چکدیلر باغدا دارا) و نهایتاٌ در هزاره نهم (آذر) انسان نخستین و گاو مقدس به دست اهریمن نابود و سوخته می شوند.(من اولدم آغلاماقدان باغدا خزل قالمادی یاراما باغلاماقدان).و آنچه باقی می ماندعبارتند از قورد،گون،آی،اولدوز،گوی،یئر، دنیز و چند تخم.

سالور رب النوع اسب سفید در هزاره دهم (دی) با غلبه بر ضد خود رهبریت را به عهده می گیرد وبه خورشید در اسارت اهریمن فرمان می دهد که نتابد. در هزاره یازدهم (بهمن)اووروز رب النوع گاوسفید با غلبه بر همنوع، ضد و سیاه خود رهبریت را به دست می گیرد وخورشید را آزاد کرده در محل خود نصب می نماید،و نهایتا در هزاره دوازدهم(اسفند) با رهبری بوسات خان«انسان» پیروزی نهایی بر اهریمن محقق می گردد.

برای فهم هریک ازداستانها و افسانه های خلق چاره ای جز مطالعه آن آثار در متن باورها و جهان بینی آن مردم نیست،داستان اصلی- کرم نیز از این قاعده مستثنی نبوده و به عنوان نمادی در قالب داستان عاطفی و عاشقانه منعکس کننده پدیداری و نیز چالش های فرا روی روح ملی مردم این سرزمین می باشد که گزیده آن چنین است:

در سرزمینی بزرگ حاکمی بود بنام زیاد خان عالم و عدالت دوست بود او وزیری داشت بنام قره‌ملک ،آنها فرزندی نداشتند ودرغم آن گرفتار بودند که روزی شنیدند مردی دانه قیزل آلما می فروشد آنها با خرید و کاشت آن دانه ،و با خوردن محصول آن درخت صاحب فرزندانی می شوند و عهد می کنند که پسر زیاد خان با دختر قره‌ملک در آینده ازدواج کنند لیکن با فرا رسیدن زمان مقرر قره‌ملک به بهانه مرگ دخترش از شهر کوچ می نماید ، از طرفی کرم در خواب اصل را دیده و عاشق آن می گردد و به همراه دوست خود دیاربه‌‌دیار به دنبال آنها می روند تا سرانجام قره‌ملک با ازدواج آنها موافقت می نماید ولی با حیله ونیرنگ با آغشته کردن دکمه پیراهن اصل به سم و تماس کرم با آن سهم مهلک ،کرم سوخته و ازدنیا می رود و درپی آن اصل نیز دچار آن سرنوشت می گردد.

چنانکه در مطالب قبل بیان گردید حکمرانی ایلات و اقوام بیگانه به مردم بومی وکشاورزمنطقه عواقب خطرناکی داشته و انعکاس آنرا در افسانه‌ها و داستانها شاهدیم که پیامد چنین روند این است که حکومتهای مذکور با تسلط بر جان و مال مردم، اقدام به اخذ مالیاتهای سنگین می نمایند که البته اخذمالیات ،به خودی خود نه تنها مشکل نیست بلکه ضروری است مسئله اینجاست که مالیاتهای اخذ شده به هیچ شکلی به مردم برگشت داده نمی شود و مردم تنها محکوم به پرداخت مالیات و دیگر وجوه هستند. ولی هیچ حقی در آن ندارند و هیچ سرمایه‌گزاری  و تدبیری برای ترمیم جامعه حتی برای باز تولید فرایند آن اندیشیده نمی شود و نتیجه چنین استعماری برهم خوردن تعادل اجتماع و از هم گسیختگی و یکپارچگی آن و شکاف فرهنگی وارده بر آن است، بهترین بیان چنین فرایند در شکل دین است که باورهای وحدت وجودی آن (زروان آفریدگار و بطن خیرو شر)تغییر یافته و به صورت خطی، خالق و مخلوق جلوه‌گرمی شود درطرفی خالق با همه قدرت و صفات نیکش و در طرفی مخلوق

 با هم بندگی و ذلتش.همین اتفاق در اصلی -کرم نیز تکرار می گردد با اینکه اصلی و کرم هر دوی آنها از یک سیب «قیزیل آلما»آفریده می شوند ولی وحدت و یکپارچگی آنها دچار فراق و  هجران شده و به عاشق و معشوق بدل می گردد.

شاید ظهورچنین فاجعه‌ای گریزناپذیر باشد چرا که با وجود اینکه مردم و کار آنها سرچشمه ثروت است و این مردم است که منابع مورد نیاز حکومت اعم از وجوه نقدی،ارزاق برای تغذیه حاکمان و سپاهیانش ،تامین سرباز برای جنگاهایی که هیچ نفعی عاید آنها نبوده،حتی با  وجود تامین منابع انسانی اداری و حکومتی آن، همان مردم هیچ نقشی در آن سوی فرایند –قدرت-ندارند و تنها ناظران منفعل آن هستند. همان قدرتی که آنهاتامین کرده‌اند بصورت وحشیانه‌ای بر خود آنها اعمال می گردد. و در نتیجه انباشت و تکرار این فرایند اعتقادات وحدت وجودی جای خود را به از خود بیگانگی وچندگانگی و تقدیرگرای انسان و عدم باور و ایمان به انسان و قدرت خالقیت آن می گردد و شاهد آن دونیمه شدن انسان به شکل عاشق و معشوق و نیز با تحلیل رفتن ایمان به تواناییهای انسان است که رب النوه ‌های به عنوان نجات دهنده و منجی انسان ظهور می کند و در راه آزادی و نجات انسان مبارزه می نماید.

لیکن جالبترین قسمت مبارزه نور و ظلمت و خیر و شر نقطه پایانی آن است که پیروزی نهایی  تنها زمانی به دست می آید که انسان رهبریت را به دست می گیرد، به عبارتی دیگر زمانی خیر بر شر پیروز می گردد که انسان از خودبیگانگی رها شده و با اعتقاد به خود و تواناییهایش مسئولیت رهبری و مبارزه با ظلمت را به عهده بگیرد که بی شک با چنین نگاهی و عملکردی پیروزی نهایی نور بر ظلمت حتمی خواهد بود .

نکته جالب توجه و لازم به ذکر این است که حروفیه و عمادالدین نسیمی  چندصدسال پیش با فهم و آگاهی بر این مشکل و از هم گسیختگی جامعه و روان انسان در تلاش برای وحدت دوباره آن و رهانیدن انسان از چنگال این از خود بیگانگی بودند که تلاش آنها به بهترین وجه ممکن دراشعارشان انعکاس یافته است.

«عنجم ایله فلک منم،وحی ایله هم ملک منم»